Download Farsi Fonts

 

    BahareNaz

 

Tuesday, July 08, 2003

*سلام
خب...مثل اينكه يه اشكالي وجود داره و اون اينكه خيلي از شما, فونتهايي رو كه من استفاده ميكنم ندارينو اين باعث ميشه كه صفحه رو با فونتي كه زياد قشنگ نيست ببينيد.
براي رفع اين مشكل, فونتها رو از آدرس زير برداريد و روي كامپيوترتان نصب كنيد

از امروز تا 7 روز ديگه چيز جديدي نمي نويسم تا همه فونت رو نصب كنن.
ممنون ميشم.
خدانگهدارتون باشه



براي دريافت فونت اينجا كليك كنيد


Download Farsi Fonts

9:17 PM || hamid reza

                                                

Monday, July 07, 2003

*


دوستي

در آخرين گذرگاه آينه و مهتاب,
آنجا كه ستاره هاي عاشق
چشم به راه نگاهي, تپش نوري, رهگذر تيره روزي, مي مانند
تا قطره اي نور را با تاريكي دنياي او تقسيم كنند...
آنجا كه آسمان بر انتهاي دورترين آبي دريا غبطه مي خورد
آنجا كه آخرين برفهاي زمستاني
در آغوش مهربان بهار با لالائي آفتاب
تا زمستان بعد به خواب مي روند
و روياي سفرهاي قاصدك
لبخند زنان بر ساحل پرنده هاي بي پرواز مي بارد...
آنجا كه شروع همه كلمات مهربانيست
وپايان همه قلبها به عشق مي رسد...
همانجا كه ترديد و كينه ها را راهي به جز نفس بستن نيست
و دشمني بوي مرگ مي دهد,...

راهيست سراسر مزين به شكوفه هاي دوستي و مهر
و آسمانش بي هيچ منتي,
آفتاب و ابر و باران و ستاره و مهتاب تقسيم مي كند.
آنجا خدا نزديك نزديك است
بوسه هاي مهربانش بر تمام ثانيه هاي سفر نقش بسته است
آنجا دريچه اي روشن به سوي خاطرات گذشته است
و راهي به سوي آينده اي زيبا و روشن



آنجا با افتادن سيب و آواز پرنده, سوء تفاهم نمي شود



و دوستي , زيباترين ترانه ي مسافران است
آنجا عشق رنگ لاله است
آنجا احساس ,
آبي,
رنگ درياست
آنجا زيباترين بن بست دنياست,...
بن بست دوستي./




Download Farsi Fonts

12:27 AM || hamid reza

                                                

Saturday, July 05, 2003

*


من همون جزيره بودم
خاكي و صميمي وگرم
واسه عشق بازي موجا
قامتم يه بستر نرم
يه عزيز دوردونه بودم
پيش چشم خيس موجا
يه نگين سبز خالص
روي انگشتر دريا

تا كه يك روز تو رسيدي
توي قلبم پا گذاشتي
غصه هاي عاشقي رو
تو وجودم جا گذاشتي
زير رگبار نگاهت
دلم انگار زير و رو شد
براي داشتن عشقت
همه جونم آرزو شد
تا نفس كشيدي انگار
نفسم بريد توسينه
ابر وباد و دريا گفتن
حس عاشقي همينه

اومدي تو سر نوشتم
بي بهونه پا گذاشتي
اما تا قايقي اومد
از من و دلم گذشتي
رفتي با قايق عشقت
سوي روشني فردا
من ودل اما نشستيم
چشم براهت لب دريا

ديگه رو خاك وجودم
نه گلي است نه درختي
لحضه هاي بي تو بودن
ميگذره اما به سختي
دل تنها و غريبم
داره اين گوشه ميميره
ولي حتي وقت مردن
باز سراغت رو ميگيره
ميرسه روزي كه ديگه
قعر دريا ميشه خونم
اما تو درياي عشقت
باز يه گوشه اي مي مونم




Download Farsi Fonts

11:02 AM || hamid reza

                                                

Thursday, July 03, 2003

*



معرفي يك كتاب
ياران ...سلام
از امروز يك بخش هفتگي ديگر هم به وبلاگ اضافه شد: معرفي كتاب .
همه ما تا بحال كتابهائي رو خونديم...و از خوندن بعضي از اونها لذت برديم. كتابهاي ماندگاري كه براي هميشه در ذهن ما خواهند موند و حتي شايد كتابهائي كه در مسير زندگيمون تاثيرگذار بودند.
ميخوايم اين كتابها رو به دوستانمون معرفي كنيم. تا اونها هم از سعادت مطالعشون برخوردار بشن.
از شما ياران و سروران خواهش ميكنم نه به خاطر من كه به خاطرانجام كاري هرچند كوچك براي اون كتاب و تبليغش... در ازاي لذتي كه از خوندنش بردين, ...اون رو به دوستانتون معرفي كنين.
مطمئن باشين كه كار بزرگي انجام ميدين.
.....
اولين كتاب رو خودم معرفي ميكنم: “كوه پنجم“ .
شايد خيلي از شماها اون رو خوندين.
كوه پنجم نوشته ي “پائولو كوئليو“ قصه ي پيامبري از بني اسرائيل به نام “ايليا“ ست. پيامبري كه از طرف خدا براي نجات قومش برزگزيده ميشه و در راه كسب آمادگي رسالتش سختيهاي زيادي رو به جون ميخره.
اگر بخوايم در يك جمله كتاب و هدف اون رو بيان كنيم, كوه پنجم به ما ياد ميده چه طور در مقابل وقايع اجتناب ناپذير عمل كنيم . و اينكه “ اون طور زندگي كنيم كه بايد, نه اون طور كه پيش آيد“
در مقدمه كتاب, نويسنده با عنوان اين مطلب كه هر يك از ما دچار وقايع اجتناب ناپذيري در زندگيمون شده ايم, از ما ميخواد كه از ايلياي نبي درس بگيريم ... و درسي كه ايليا به ما ميده, درس مبارزه س. درس تسليم نشدن در مقابل ناخو شايندهاي زندگي. حتي مبارزه و مقابله با خدا.
ايليا به ما مي آموزه كه نبايد يك مسير خاص براي زندگيمون تعيين كنيم. نبايد خودمون رو محدود كنيم. بلكه بايد و بايد كه با احساسمون زندكي كنيم . از وقايع درس بگيريم و هميشه رو به جلو حركت كنيم.
نويسنده به ما گوشزد ميكنه كه در زندگي اتفاقاتي ميفته تا ما رو در راه رسيدن به افسانه ي شخصي مون كمك كنه. در راه رسيدن به اونچه كه “بايد“ باشيم . اين كمك يا نشون دادن راهه. يا آموزش. و يا كمك به اجراي آموزه هامون در راه رسيدن.
در نهايت , ايليا به ما ياد ميده كه زندگي هر فردي فقط و فقط به اراده ي خودش تعيين ميشه. و البته خدا هم به ما كمك خواهد كرد.
اجازه بدين قسمتي از اين كتاب رو با هم بخونيم:
*گاهي لازم است آدمي با خدا منازعه كند.... فاجعه زماني به زندگي هر انساني راه ميافت. اين فاجعه ممكن است نابودي يك شهر باشد, يا مرگ فرزند, يا اتهام بي دليل, يا بيماري اي كه آدم را براي هميشه فلج ميكند. در آن لحظه خدا انسان را به مبارزه مي طلبد و او را وا مي دارد تا به اين سوال پاسخ دهد:“ چرا محكم به اين هستي كوتاه و سرشار از رنج چسبيده اي؟ معناي تلاش تو چيست؟“
كسي كه پاسخ اين سوال را نمي دانست تسليم ميشد. اما كسي كه به دنبال معنائي براي هستي بود, احساس ميكرد كه خدا عادل نيست و سرنوشت حويش را به مبارزه مي طلبيد. در اين لحظه , آتشي از نوع ديگر از آسمان فرود مي آمد... نه اتشي كه ميكشد, بلكه آتشي كه ديوارهاي كهن را از هم ميدرد و امكانات واقعي هر انسان را به او مي نماياند. ترسوها هرگز نميگذارند قلبشان در اين آتش بدرخشد. فقط مايلند كه وضعيت جديد هرچه سريعتر به وضعيت قبلي برگردد تا بتوانند به زندگيشان ادامه دهند و به همان شيوه ي مرسومشان فكر كنند. اما شجاعان كهنگي را در آتش مي انداختند و حتي به بهاي رنج دروني عظيم, همه چيز, حتي خدا را كنار مي گذاشتند و پيش مي رفتند.
-“شجاعان هميشه كله شق اند.“


O Demonio e a Srta. Prym


Download Farsi Fonts

4:25 AM || hamid reza

                                                

*

Download Farsi Fonts

4:21 AM || hamid reza

                                                

*



معرفي يك كتاب
ياران ...سلام
از امروز يك بخش هفتگي ديگر هم به وبلاگ اضافه شد: معرفي كتاب .
همه ما تا بحال كتابهائي رو خونديم...و از خوندن بعضي از اونها لذت برديم. كتابهاي ماندگاري كه براي هميشه در ذهن ما خواهند موند و حتي شايد كتابهائي كه در مسير زندگيمون تاثيرگذار بودند.
ميخوايم اين كتابها رو به دوستانمون معرفي كنيم. تا اونها هم از سعادت مطالعشون برخوردار بشن.
از شما ياران و سروران خواهش ميكنم نه به خاطر من كه به خاطرانجام كاري هرچند كوچك براي اون كتاب و تبليغش... در ازاي لذتي كه از خوندنش بردين, ...اون رو به دوستانتون معرفي كنين.
مطمئن باشين كه كار بزرگي انجام ميدين.
.....
اولين كتاب رو خودم معرفي ميكنم: “كوه پنجم“ .
شايد خيلي از شماها اون رو خوندين.
كوه پنجم نوشته ي “پائولو كوئليو“ قصه ي پيامبري از بني اسرائيل به نام “ايليا“ ست. پيامبري كه از طرف خدا براي نجات قومش برزگزيده ميشه و در راه كسب آمادگي رسالتش سختيهاي زيادي رو به جون ميخره.
اگر بخوايم در يك جمله كتاب و هدف اون رو بيان كنيم, كوه پنجم به ما ياد ميده چه طور در مقابل وقايع اجتناب ناپذير عمل كنيم . و اينكه “ اون طور زندگي كنيم كه بايد, نه اون طور كه پيش آيد“
در مقدمه كتاب, نويسنده با عنوان اين مطلب كه هر يك از ما دچار وقايع اجتناب ناپذيري در زندگيمون شده ايم, از ما ميخواد كه از ايلياي نبي درس بگيريم ... و درسي كه ايليا به ما ميده, درس مبارزه س. درس تسليم نشدن در مقابل ناخو شايندهاي زندگي. حتي مبارزه و مقابله با خدا.
ايليا به ما مي آموزه كه نبايد يك مسير خاص براي زندگيمون تعيين كنيم. نبايد خودمون رو محدود كنيم. بلكه بايد و بايد كه با احساسمون زندكي كنيم . از وقايع درس بگيريم و هميشه رو به جلو حركت كنيم.
نويسنده به ما گوشزد ميكنه كه در زندگي اتفاقاتي ميفته تا ما رو در راه رسيدن به افسانه ي شخصي مون كمك كنه. در راه رسيدن به اونچه كه “بايد“ باشيم . اين كمك يا نشون دادن راهه. يا آموزش. و يا كمك به اجراي آموزه هامون در راه رسيدن.
در نهايت , ايليا به ما ياد ميده كه زندگي هر فردي فقط و فقط به اراده ي خودش تعيين ميشه. و البته خدا هم به ما كمك خواهد كرد.
اجازه بدين قسمتي از اين كتاب رو با هم بخونيم:
*گاهي لازم است آدمي با خدا منازعه كند.... فاجعه زماني به زندگي هر انساني راه ميافت. اين فاجعه ممكن است نابودي يك شهر باشد, يا مرگ فرزند, يا اتهام بي دليل, يا بيماري اي كه آدم را براي هميشه فلج ميكند. در آن لحظه خدا انسان را به مبارزه مي طلبد و او را وا مي دارد تا به اين سوال پاسخ دهد:“ چرا محكم به اين هستي كوتاه و سرشار از رنج چسبيده اي؟ معناي تلاش تو چيست؟“
كسي كه پاسخ اين سوال را نمي دانست تسليم ميشد. اما كسي كه به دنبال معنائي براي هستي بود, احساس ميكرد كه خدا عادل نيست و سرنوشت حويش را به مبارزه مي طلبيد. در اين لحظه , آتشي از نوع ديگر از آسمان فرود مي آمد... نه اتشي كه ميكشد, بلكه آتشي كه ديوارهاي كهن را از هم ميدرد و امكانات واقعي هر انسان را به او مي نماياند. ترسوها هرگز نميگذارند قلبشان در اين آتش بدرخشد. فقط مايلند كه وضعيت جديد هرچه سريعتر به وضعيت قبلي برگردد تا بتوانند به زندگيشان ادامه دهند و به همان شيوه ي مرسومشان فكر كنند. اما شجاعان كهنگي را در آتش مي انداختند و حتي به بهاي رنج دروني عظيم, همه چيز, حتي خدا را كنار مي گذاشتند و پيش مي رفتند.
-“شجاعان هميشه كله شق اند.“


Download Farsi Fonts

4:18 AM || hamid reza

                                                

Tuesday, July 01, 2003

*


سلام
به نظر شما ... يه انسان خوشبخت چه جور آدميه؟ به كي بايد گ�?ت خوشبخت؟ به كسي كه علم داره؟ به كسي كه ثروت داره؟ يا به �?ردي كه همه رو با هم داره؟

صحبتهاي زيادي در اين مورد شده. �?لاس�?ه و ادبا�? از هر نظر و منظري راجع به خوشبختي بحث كردن. همه اديان جهان هم آموزه هاي زيادي در راه سعادت بيان كردن.
شايد در نگاه اول چندان شباهتي بين نظرات اونها وجود نداره ولي اگر خوب دقت كنيم همه روي يك مورد تاكيد دارن: وجدان. زندگي با همراهي وجدان...

كاري به هيچ كدوم از مكاتب و اديان نداريم. �?قط ميخوايم نظر و ايده آل خودمنونو بيان كنيم... از شما عزيزان هم حواهش ميكنم اگر نظري دارين...ديگران رو(حد اقل من رو) از درس گر�?تن از اون محروم نكنين. به هر حال هر انساني براي رسيدن به سعادت تلاش ميكنه و مسلما بايد تعري�?ي از اون براي خودش داشته باشه. چون در غير اينصورت... زندگي بدون هد�?ي داره و انسان بدون هد�? درست مثل يه تيكه كاغذه كه در جريان باد قرار گر�?ته.

----* وجدان---. به نظر من يه انسان خوشبخت انسانيه كه يه دادگاه دروني داره... كه دادگاه وجدانشو نعطيل نكرده ... كه به نداي درونش گوش مي ده بدون اينكه خودشو گول بزنه. و بعد...دقيقا بر اساس اون عمل ميكنه... زندگي ميكنه. و اونوقت...خواهد ديد كه واقعا از زندگي لذت مي بره . و به نظر من سعادت يعني لذت معنوي بردن از زندگي. سعادت چيزي نيست كه بايد ر�?ت تا بهش رسيد . خوشبختي در كنار ماست �?قط كا�?يه صداش كنيم. كا�?يه �?قط به طر�? وجدان برگرديم..تا بهش برسيم....
.
كساني كه به نداي درونشون توجه ندارن 3 دسته كلي هستن:
يكي اون ا�?رادي هستن كه لذات دنيوي , لذات شهواني و با كمال تاس�? لذات حيواني رو به لذت معنوي ترجيح ميدن. كساني كه طعم لذت معنوي رو نچشيدن. نخواستن كه بچشن. آدمايي كه يكي هستن.تنها زندگي ميكنن...بدون وجدان...بدون يك �?رشته ي نگهبان : بدون انسان درون.
آدمايي كه...در هر كار به دنبال سود هستن... به گلها لبخند نميزنن چون سودي در اون نمي بينن. در تنهائي گريه نميكنن چون �?ايده اي براشون نداره. با خودشون و خداي خودشون خلوت نميكنن چون من�?عتي بهشون نميرسه....اينجور آدما هرگز شاد نيستن. هرگز طعم “ از درون شاد بودن“ رو نچشيدن. اونا در گرداب زندگي , در گرداب كثي�? زندگي مادي, دست و پا ميزنن و... بدون حتي لحظه اي “حس خوشبختي“ غرق ميشن.

دسته دوم , به دنبال گوش دادن به وجدان هستن ولي راهو گم ميكنن. چون چشمهاشونو دقيق باز نميكنن. چون هر صدايي رو كه به ن�?عشون بود, به وجدان نسبت ميدن و هر صدائي كه ضرر مادي و دنيوي داشت, توهم مي پندارن.اين ا�?راد خودشونو گول ميزنن. �?ريب ميدن. اونها توانائي و لياقت دادگاه درون رو ندارن. چون به جاي مبارزه و حركت , به �?كر �?رار و �?ريب هستن. ولي در نهايت تنها كسي كه �?ري�?ته خواهد شد, خود اون ا�?راد خواهند بود.

واما دسته بعد, نه دنبال خود �?ريبي هستن و نه دور انداختن وجدان. بلكه اونها در بايدهاي و نبايد هاي خودساخته, آري و نه هاي جامعه , سنتها و بدعتهاي مرسوم گر�?تار شده ان. به نداي وجدان گوش ميدن, تائيد انجام كاري رو ميگيرن, ولي چون اون رو بر خلا�? عر�? مي بينن... بهش عمل نمي كنن. اونا با ساختن يه شخصيت كاذب براي خودشون, با كشيدن يه حصار به دور خودشون, اعمال و ر�?تار و حتي ا�?كارشون رو محدود مي كنن. كاري رو كه در اعماق وجودشون به اون اعتقاد دارن, تنها به دليل اينكه مغاير با چارچوب تعيين شده اونهاست....هر جور شده يك نكته ي من�?ي در انجامش پيدا ميكنن و...از انجامش سرباز ميزنن . به بيان ديگه اونها گر�?تار نوعي غرور �?كري هستن. كه بالطبع غرور ر�?تاري رو هم به دنبال داره.

ولي كساني هستن....انسان هايي هستن كه از لحظه لحظه ي زندگيشون لذت ميبرن. از غمهاشون, از شاديهاشون, از شكستها و پيروزيهاشون و در كل از مسير زندگيشون.از لبخند زدن به يه كودك. از بوئيدن به گل...از دوست داشتن ديگران....از ر�?ع معايب خودشون....از احساس عشق...
براي رسيدن به خوشبختي, لازم نيست در مسير خاصي قرار بگيريم. بلكه بايد و بايد كه از مسير زندگي خودمون به كمال برسيم... به خوشبختي. بايد كه در همين مسيري كه هستيم شادي بيا�?رينيم و با ادامه ي همين مسير, به سعادت, به كمال, به شادي دروني و در نهايت به خدا برسيم.

دوستان....بياييد براي شاد بودن, براي خوشبخت شدن , براي دوست داشتن, براي عشق ورزيدن, به دنبال هيچ آداب و ترتيبي نباشيم. در پي سود و من�?عت نباشيم.به �?كرحر�? اين و اون نباشيم... بلكه به اين �?كر كنيم كه با وجدان زندگي كردن, با وجدان عمل كردن و احساس شادي با تمام وجود...بزرگترين سود و من�?عته.

اين نظر من بود. از خدا ميخوام كه بهمون توانائي شاد بودن رو بده. توانائي رسيدن به سعادت.

خب... نظر شما چيه؟ نگين كه نظري ندارين. لط�?ا خسيس نباشين و دوستانتون رو از شنيدن نظراتتون محروم نكنين.درباره همين موضوع كه من بطور خلاصه نظرمو گ�?تم, حر�? بزنين.بسط بدين... بعد از اين هر دو ه�?ته يك بار , يه موضوع رو به بحث ميذاريم. البته اگر كسي استقبال كرد.(حتي يك ن�?ر).

به هر حال اميدوارم كه لااقل در اين مورد, به وجدانمون گوش بديم....!!!!




Download Farsi Fonts

4:25 AM || hamid reza

                                                

Friday, June 20, 2003

*


سلام خدمت همه دوستان و سروران من.از 2 روز ديگه تابستون شروع ميشه...بهار...با همه خوبيها و زيباييهاش...يك سال ازمون دور ميشه.تا سال بعد..با بازگشتش دوباره...از شادي مسرورمون كنه. من كه دلم براش تنگ ميشه. ولي خب...تابستون هم كم از بهار نداره.هر چند هميشه براي من‏ تابستون فصل جدايي بوده...ولي با اين حال...فكر مي كنم كه تابستون فصل جوونيه. فصل سرزندگي و فصل انرژي.
اميدوارم كه براي همه شما....سرشار از دوستي ها و شادي ها باشه.




:نميدونم اين شعر چه ربطي به تابستون و بهار داره. اگه كسي فهميد...ما رو هم آگاه كنه.

آنگاه...
خورشيد سرد شد
و بركت از زمين ها رفت
و سبزه ها به صحرا ها خشكيدند
و خاك مردگانش را زان پس به خود نپذيزفت
شب...
در تمام پنجره هاي پريده رنگ
پيوسته در تراكم و طغيان بود
و راه ها ادامه ي خود را در تيرگي رها كردند
ديگر كسي به عشق نينديشيد
ديگر كسي به فتح نينديشيد
و هيچ كس
ديگر به هيچ چيز نينديشيد
در غازهاي تنهايي
بيهودگي به دنيا آمد
خون بوي بنگ و افيون مي داد
مردابهاي الكل به آن بخارهاي گس مسموم
انبوه بي تحرك روشنفكران را
به ژرفناي خويش كشيدند
و موشهاي موذي
اوراق زرنگار كتب را
در گنجه هاي كهنه جويدند

خورشيد مرده بود
خورشيد مرده بود
و فردا
در ذهن كودكان
مفهوم گنگ گمشده اي داشت
آنها غرابت اين لفظ كهنه را
در مشق هاي خود
با لكه ي درشت سياهي تصوير مي نمودند
بيچاره مردم...
دل مرده و تكيده و مبهوت
در زير بار شوم جسدهاشان
از غربتي به غربت ديگر ميرفتند
و ميل دردناك جنايت در دستهايشان متورم ميشد

آنها غريق وحشت خود بودند
و حس ترسناك گنهكاري
ارواح كور و كودنشان را مفلوج كرده بود
....
شايد هنوز هم
در پشت چشمهاي له شده در عمق انجماد
يك چيز نمم زنده ي مغشوش
باقي مانده بود
....
كه در تلاش بي رمقش مي خواست
باور كند صداقت آواز آب را
شايد...
شايد...
ولي چه خالي بي پاياني
...
خورشيد مرده بود و هيچ كس نمي دانست
كه نام آن كبوتر غمگين
كز قلبها گريخته....
ايمان است./
فروغ




Download Farsi Fonts

7:47 AM || hamid reza

                                                

Thursday, June 19, 2003

*


خدايا!

به علماي ما مسئوليت،و به عوام ما علم ،و به مؤمنان ما روشنايي،و به روشنفكران ما ايمان ،و به متعصبين ما فهم،و به فهميدگان ما تعصب، و به زنان ما شعور، و به مردان ما شرف

،وبه پيران ما آگاهي،و به جوانان ما اصالت،وبه اساتيد ما عقيده،وبه دانشجويان ما ...نيز عقيده،و به خفتگان ما بيداري ،و به بيداران ما اراده ،وبه مبلغان ما حققيقت،و به نويسندگان ما

تعهد ، و به هنرمندان ما درد،وبه شاعران ما شعور ،وبه محققان ما هدف ،و به نوميدان ما اميد،و به ضعيفان ما نيرو، و به محافظه كاران ما گستاخي ،و به نشستگان ما قيام ، و به

راكدان ما تكان ،و به مردگان ما حيات،وبه كوران ما نگاه،و به خاموشان ما فرياد ، و به مسلمانان ما قرآن ، و به شيعيان ما علي ، و به فرقه هاي ما وحدت ، و به حسودان ما شفا ،

و به خودبينان ما انصاف ، و به فحاشان ما ادب ، و به مجاهدان ما صبر ، و به مردم ما خود آگاهي ، و به همه ي ملت ما همت تصميم واستعداد فداكاري و شايستگي نجات و عزت

ببخش.

به مناسبت 29 خرداد سالروز شهادت

دكتر شريعتي


  



با تشكر از دوست عزيزي كه اين مطلب را فرستادند

Download Farsi Fonts

7:30 AM || hamid reza

                                                

 


*Photo Albums
*Join(Be a member)

 

*Naghmeh
*All funny...
*Kolbeye Ashigh...
*Zohreh Star Links



Gardoon Persian Templates

بالماسكه

[Powered by Blogger]